آرزوی آرزوها
او توانست با مهارت و زیرکی طنابی را که در همان نزدیکی قرار داشت بگیرد و در این لحظه بود که فریاد زد:خدایا ...کمکم کن. ندایی آشنا پاسخ داد:اگر کمک می خواهی طناب را رها کن...او کمی فکر کرد و بعد... در هوای سرد و تاریک کوه با تمام قدرتش طناب را گرفت. فردا صبح زمانی که تیم دیگری در حال صعود به قله بودند مرد را در حالی که فقط چند سانتی متر با سطح زمین اختلاف داشت و یخ زده بود پیدا کردند. آری او جان خود را از دست داد چون طناب را رها نکرد. براستی چه نیرویی عظیم تر از خدای یگانه در دنیا وجود دارد؟او دوست داشتنی ترین است. باور کن کار سختی نیست .کافیه چشمهاتو ببندی و وجود خدا رو احساس کنی .قبول داری او مهربون ترینه؟قبول داری که تو رو دوست داره؟ پس نگران نباش...و مطمئن باش که... نمی دونم چه جوری شروع کنم و جه جوری بنویسم .کلی حرف نگفته دارم ما آدما خیلی عجیبیم نه؟ گاهی وقتا با خودمون قهریم گاهی وقتا آشتی گاهی وقتا با خودمون لج می کنیم درست مثل خودم که بیشتر از یک سال بود که با خودم قهر بودم و لج می کردم ولی الان چه قدر آرومم...نمی دونم چی شد ولی یهو زندگی ام دگرگون شد خدا یه آدم مهربونو سر رام قرار دادکه بهم پرواز کردن روی یه شاخه ی سست رو یاد داد بهم آرامش داد یاد داد هر چیزی رو دوست داشته باشم یا حداقل تحمل کنم ولی نفرت...هرگز فکر نمی کنی هر آدمی یه حلقه از زنجیر بلند زندگی ماست؟و توی اون دوره از زندگی حتما باید پیداش می شده؟ من خیلی تجربه کردم...سال قبل واسم سخت ترین سال و شیرین ترین سال بود ولی امسال فقط قسمت شیرینشو می خوام.به خاطر همین اومدم دوباره شروع کنم و... یه سلام دوباره
| Design By : Night Melody |



