تبليغاتX
آرزوی آرزوها

آرزوی آرزوها

تولدت مبارک مهدیس جوون

 

 

نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد1390ساعت 20:54 توسط آرزو| |

سال ها پیش کوه نوردی جوان تصمیم گرفت تا یکی از مرتفع ترین کوه های کشورش را فتح کند.او برنامه  ی دقیقی برای تمرینات خود در نظر گرفت و ماه ها تمرین کرد.سر انجام در صبح یکی از روز ها تصمیم گرفت تا به قله های کوه مورد نظرش صعود کند.او بدون استراحت و با پشتکار فراوان تمام روز را به صعود پرداخت .هوا کم کم تاریک شد.کوه نورد تصمیم گرفت استراحت کند اما به نظر می رسید باید مکان مناسب تری پیدا کند.به همین دلیل به صعود ادامه داد تا جای مناسبش را برای استراحت پیدا کند که ناگهان سنگی زیر پای او لغزید و او تعادل خود را از دست داد.

او توانست با مهارت و زیرکی طنابی را که در همان نزدیکی قرار داشت بگیرد و در این لحظه بود که فریاد زد:خدایا ...کمکم کن.

ندایی آشنا پاسخ داد:اگر کمک می خواهی طناب را رها کن...او کمی فکر کرد و بعد...

در هوای سرد و تاریک کوه با تمام قدرتش طناب را گرفت.

فردا صبح زمانی که تیم دیگری در حال صعود به قله بودند مرد را در حالی که فقط چند سانتی متر با سطح زمین اختلاف داشت و یخ زده بود پیدا کردند.

آری او جان خود را از دست داد چون طناب را رها نکرد.

براستی چه نیرویی عظیم تر از خدای یگانه در دنیا وجود دارد؟او دوست داشتنی ترین است.

باور کن کار سختی نیست .کافیه چشمهاتو ببندی و وجود خدا رو احساس کنی .قبول داری او مهربون ترینه؟قبول داری که تو رو دوست داره؟

                                            پس نگران نباش...و مطمئن باش که...

نوشته شده در دوشنبه 27 تیر1390ساعت 13:28 توسط مهدیس| |

 

 

 عجیب بود و مبهم مهدیس !

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1390ساعت 19:37 توسط آرزو| |

خیلی وقته چیزی ننوشتم

نمی دونم چه جوری شروع کنم و جه جوری بنویسم .کلی حرف نگفته دارم

ما آدما خیلی عجیبیم نه؟

گاهی وقتا با خودمون قهریم گاهی وقتا آشتی گاهی وقتا با خودمون لج می کنیم

درست مثل خودم که بیشتر از یک سال بود که با خودم قهر بودم و لج می کردم

ولی الان چه قدر آرومم...نمی دونم چی شد ولی یهو زندگی ام دگرگون شد

خدا یه آدم مهربونو سر رام قرار دادکه بهم پرواز کردن روی یه شاخه ی سست رو یاد داد

بهم آرامش داد یاد داد هر چیزی رو دوست داشته باشم یا حداقل تحمل کنم ولی نفرت...هرگز

فکر نمی کنی هر آدمی یه حلقه از زنجیر بلند زندگی ماست؟و توی اون دوره از زندگی حتما باید پیداش می شده؟

  من خیلی تجربه کردم...سال قبل واسم سخت ترین سال و شیرین ترین سال بود

ولی امسال فقط قسمت شیرینشو می خوام.به خاطر همین اومدم دوباره شروع کنم و...

                                                       یه سلام دوباره

نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1390ساعت 1:46 توسط مهدیس| |

Design By : Night Melody